نیازمند به مدیر فعال

خواهش میکنم اطلاع بدین

ohf7ygv51z292syicaw.gif

434.jpg

بروز رسانی 
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

آن كس كه گمان خود را نيكو نسازد (و بدبين باشد)

آن كس كه گمان خود را نيكو نسازد (و بدبين باشد) از هر كسى وحشت مى كند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 254 ، ح 5333

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار

«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به‌رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‌آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم»

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینۀ سوزانم مستوری و مهجوری
در دیدۀ بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمۀ عودم تو زمزمه پردازی
من سلسلۀ موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
رهی معیری

مشاهده همه ی 4 نظر
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش

چو آینه خو کرده حیرانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هرچند «امین» بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

رهبرمعظم انقلاب

مشاهده همه ی 6 نظر
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

دلم گرفته هواي بهار كرده دلم هواي گريۀ بي اختيار

دلم گرفته هواي بهار كرده دلم
هواي گريۀ بي اختيار كرده دلم
رها كن از لب بام آن دوبافه گيسو را
هواي يك شب دنباله دار كرده دلم
بيا بيا كه براي سرودن بيتي
هزار واژۀ خونين قطار كرده دلم
به هر تپش كه نفس تازه مي كند باري
مرا به زيستن اميدوار كرده دلم
كنون كه آخر پيري نمانده دنداني
غزال خوش خط و خالي شكار كرده دلم
بخند اي لب خونين اي لب ترك خورده
دلم شكسته هواي انار كرده دلم

سعیدبیابانکی

مشاهده همه ی 4 نظر
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی

مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی

از تشنگان گریهٔ مستانه‌ایم ما

در مشورت اگر چه گشاد جهان ز ماست

سرگشته‌تر ز سبحهٔ صد دانه‌ایم ما

مشاهده همه ی 2 نظر
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

هنوز عشق تو امید بخش جان من است خوشا غمی

هنوز عشق تو امید بخش جان من است
خوشا غمی که از او شادی جهان من است
چه شکر گویمت ای هستی یگانۀ عشق
که سوز سینۀ خورشید در زبان من است
اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا
که همچنان به رهت چشم خون فشان من است
نمی رود ز سرم این خیال خون آلود
که داس حادثه در قصد ارغوان من است
بیا بیا که دراین ظلمت دروغ و ریا
فروغ روی تو آرایش روان من است
حکایت غم دیرین به عشق گفتم، گفت
هنوز این همه آغاز داستان من است
بدین نشان که تویی ای دل نشسته به خون
بمان که تیر امان تو در کمان من است
اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست
ز طرفه ها که در این بحر بی کران من است
زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد
دلی که در گرو حسن جاودان من است
به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق
که مرغ خوش سخن غم هم آشیان من است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حوریه
آروم و عادیآروم و عادی
حوریه

حدیث (5) امام على عليه السلام :

حدیث (5) امام على عليه السلام :


انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.

عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 135 ، ح 3075

مشاهده همه ی 4 نظر