بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

قاب آیینه در انتظار توست
تویی که هر لحظه حس تازه ای میدهی
چشمان خیس و منتظر آیینه را...
شانه چه زیبا مینوازد تار گیسوانت را...
بخوان مطرب که زیبا می‌سراید
گیسوانش در پس طره زیبایش....
(م.ت)

مشاهده همه ی 16 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

بال شاپرک
زیر تازیانه باد و باران خیس شد...
چشمها فقط زیباییش را نگه کردند و رفتند...
کو مرحمی...!!؟؟
کو ندایی که بال شاپرک را بنوازد ز تازیانه باد...!!؟؟
(م.ت)

مشاهده همه ی 6 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

گاه شاپرکی
خیال آدمی را مینوازد
و گاه
ندایی قلب را با سر انگشت احساس.....
سرودن برای نواختن
چه دلنشین و گواراست...
(م.ت)

مشاهده همه ی 13 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

« بگو کجایی »

عمری ز تازیانه سرد زمانه
دل و جان سوده گشت چو زنگار آیینه

یادت هست روزی از روزهای سردِ زمستانی دل
تو به من گفتی که بنویسم؟
تو را گفتم: چه بنویسم؟
که نتوانم.

تو به من گفتی که بنویس
هر چه خواهد اون دل تنگت

در پسِ گذرِ عقربه های زمان
واژه ها در پی هم دویدند
و کوچه های خالی صفحه را پر کردند و نوشتند:

در شبِ سردِ زمستانی دل
ندایی از سرِ مهر
که کلامش لرزه ای افکند بر دل و جان
مرا گفت: که بنویسم.

مینویسم از برای تو
تو که خود شعر و غزلی
آمدی چون بهاران بر زمستانِ دلم
سبز شد ناگاه باغچه کنج دلم

عطر آهنگ خیالت
مینوازد تار و پود این دلم
ز زیبایی مه نازی
که در شبهای تاریکم
تو آرایی شبِ تارم به زیبایی
لطافت را گل از تو عاریت خواست
میان باغ گلها تو رخشانی و زیبایی
ز مهرت من چه گویم
که گرمای تموزی

دگر هوشی نمانده
همه خیال است
ز تو
که بنشسته بر دل و جانم

چه مستانه! چه سحر انگیز!
مرا با خود می بَرد
نسیم دل انگیز کویت
کبوتر دل، سوار بر بال شوق
به سوی تو میکشاند مرا

چه مبارک این عید
چه مبارک این جشن
گل و بلبل، پروانه و شمع
همه در بزم خویشند
و ز عشق بوسه می چینند در باغ طرب
بگو کجایی!!!؟؟؟

تو که بر دل نشستی، بگو کجایی؟

دلِ گریان نیاساید ز دوریت
همی سوزد، همی سوزد چو شمعی
به شوق روی پروانه تا سپیده
بیا و بر دیده بگذار اون دو پایت
تا دمی آساید شمعِ گریان دل من...
بگو کجایی!!!؟؟؟
( م.ت )

مشاهده همه ی 35 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )
IMG_20170811_111043.jpg

تاریخ را تو افتخاری ای شهید نه آنانی که عزت و شرف ایران را به یک سلفی جلف میفروشند...
روحت شاد و در کنار اربابت ، سالار شهیدان، از نعمات حضرت حق روزی بری...
چگونه تو را ارج نهیم ای غرور انسانیت...
سرافکنده ایم بخاطر رفتارهای ناشایستی که امروز در سرزمینمان به هنجار تبدیل گشته...
شرمنده ایم به خاطر ژنهایی که خود را مانند نازیها سرور دیگران میدانند...
چه پاسخی برای کودک دو ساله ات داریم...
فقط سر در گریبانیم و عرق شرم جاری بر پوست....

مشاهده همه ی 32 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

هر نفس یاد تو بودن
   در دم و هر بازدم
       ارمغانش زیستن بود و همی خواهد بود
            تو همان تمدید حیاتی و
                    همان شادی ذات

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 17 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )


  گاهی قطره ای باران
   و
     گاهی قاصدکی کوچک
      بهانه ای میشود
        برای سرودنِ شعرِ بلندِ زندگی.....

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 6 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )


سالروزِ میلادِ خجسته ی فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان،

        عطای خداوند سبحان، کوثر
قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی

               بی بدیل تمام جهانیان، مبارک باد . . .

مشاهده همه ی 23 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

 " آسمان مال همه است "

یاد اون روزها بخیر
  از فرو دست پیدا بود
    آنچه در بالا بود.

ماه عروس زیبای شهر بود
  ستاره خندان و رقصان
    می ربود دل را...
      گلِ رؤیا ز شادی می رویید در صحرا
        کبوتر اوج می گرفت بر فراز آسمان...

لبخند های نازآلود
  با نگاه های شور انگیز
    دل را دور می ساخت ز کینه...

ساق های سیمگون
  زیر باران بوسه های نسیم،
    عطرِ دل انگیز یاسِ پسِ چارقد،
      تار مویی ز تاب جعد مشکین
        اخم را دور می ساخت ز رخسار...

ناگاه
  تیره گشت آسمانِ آبی شهر
   گویی
     شب است طلوعِ صبح را...

کلاغای سیاه
  رسیدند تشنه از راه...
    رنگ سرخی شفق را دزدیدند
  و
     سیاهی فرود آمد بر چهره ی شهر...

ماه شد غمگین
  ستاره چشمک را برد از یاد...
    آسمان، تشنه ی افتادن در برکه ی آب
      آفتاب در آرزوی گلِ سرخ
        در پسِ آن تخته سنگ سیاه...

چهره ها غمگین
  دلها پر درد
آه...
  شوق دیدن، پریدن، دویدن
    نیست در ذهن کسی...
      آسمان بس آلوده است...

آهای، با توام...
  چشمانت را بگشای
    آسمان مال همه است
  بیا تا
    پر بکشیم
      بر آسمانِ خیال
  تا شاید
     بازگردد روشنایی و پاکی
        بر چهره ی شهر...
           آسمان مال همه است

صبح را نوید دهیم بر باغِ تشنه ی گل
  بر غنچه های آینده...
    خواب را که چون جادوی سیاه
       نشسته بر اندیشه ی ما
         برون کنیم از سرِ خود...
            آسمان بس آلوده است...

یاد اون روزها بخیر...
                                   ( م. ت )

مشاهده همه ی 141 نظر
mohammad ( م.ت )
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad ( م.ت )

" آسمان مال همه است "

یاد اون روزها بخیر
  از فرو دست پیدا بود
    آنچه در بالا بود...

ماه عروس زیبای شهر بود
  ستاره خندان و رقصان
    می ربود دل را...
      گلِ رؤیا ز شادی می رویید در صحرا
        کبوتر اوج می گرفت بر فراز آسمان...

لبخند های نازآلود
  با نگاه های شور انگیز
    دل را دور می ساخت ز کینه...

ساق های سیمگون
  زیر باران بوسه های نسیم،
    عطرِ دل انگیز یاسِ پسِ چارقد،
      تار مویی ز تاب جعد مشکین
        اخم را دور می ساخت ز رخسار...

ناگاه
  تیره گشت آسمانِ آبی شهر
   گویی
     شب است طلوعِ صبح را...

کلاغای سیاه
  رسیدند تشنه از راه...
    رنگ سرخی شفق را دزدیدند
  و
     سیاهی فرود آمد بر چهره ی شهر...

ماه شد غمگین
  ستاره چشمک را برد از یاد...
    آسمان، تشنه ی افتادن در برکه ی آب
      آفتاب در آرزوی گلِ سرخ
        در پسِ آن تخته سنگ سیاه...

چهره ها غمگین
  دلها پر درد
آه...
  شوق دیدن، پریدن، دویدن
    نیست در ذهن کسی...
      آسمان بس آلوده است...

آهای، با توام...
  چشمانت را بگشای
    آسمان مال همه است
  بیا تا
    پر بکشیم
      بر آسمانِ خیال
  تا شاید
     بازگردد روشنایی و پاکی
        بر چهره ی شهر...
           آسمان مال همه است

صبح را نوید دهیم بر باغِ تشنه ی گل
  بر غنچه های آینده...
    خواب را که چون جادوی سیاه
       نشسته بر اندیشه ی ما
         برون کنیم از سرِ خود...
            آسمان بس آلوده است...

یاد اون روزها بخیر...
                                   ( م. ت )

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 23 نظر