لحظه  بروز رسانی 
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

« بهاریه» نرم نرمک آمده

« بهاریه» نرم نرمک آمده

« بهاریه»


نرم نرمک آمده بوی بهار و رنگ خوش
آن شمیم دلنواز و این همه رنگ و لعاب
بنگر عالَم پیر را که در این گنبد دوّار، نَشیب بود نَشیب
بنگر حال چنان شد شباب.
شاید این مردِ سپید موی شود
همچو آن عالَمِ پیر، نیز شباب

بنگر لشکر ابرِ تیره را
که گهی برق زند گه تندر
برقِ آن روشن کند هر نقطه را
رعدِ آن چون طبل غازی می زند بر کوسِ جنگ
و بهار حمله کنان چون یک سپاه
می خروشد بر سیاهی و تباه

ابرگریان، رعد نالان، همچو مجنون در فراق و درد و هجران...

برخیز و میانِ باغ و صحرا شو
کمی باران به تن زن، همچو آن مُشکِ دلاویز.
نگه کن بر درخت و شاخ و برگش
جوانند از پسِ آن برفِ سوزان.
لاله ها را بین چگونه
چون حنای نوعروسان، می درخشند در میان سبزه زاران.

جوی ها جانی دوباره
ز اشک و نالۀ برف ها گرفتند
گُل و سبزه، درخت و بیشه را بین
که آبِ نوشین از جوی ها گرفتند.

نگر خورشیدِ تابان را
که گه رخ می نماید از پسِ آن همه لشکر.
می نوازد چهرۀ شهر و دیار را
می نشاند بر لبانِ عاشقان آن گلِ لبخند.

بوی یاس و ارغوان، نرگس و شب بو
بوی سوسن، بوی زنبق، بوی سنبل
می دَرد پیراهنِ چرکینِ غمبارِ زمانه

بلبلان نغمه سرایی می کنند
از میان شاخۀ آن بیدِ مجنون تا سراپردۀ گل
از پسِ آن می نوازد سارِ مِشکین در میانِ سروِ مستان
آن یکی کوکو کنان و نغمه خوان
در پیِ گل همچنان نغمه سرایی می کند.

وقتِ آن است که در این بزم و طرب
قدحی برگیری.
بنشینی تو کنارِ لب جوی
و نگاهی بکنی بر رخِ یار
و بریزی در آن آبِ حیات
و بنوشی و بنوشی تا شوی مست و خراب
تو از این موسمِ رنگینِ بهار....

( م.ت ) ۹۸/۱۲/۲۹

نوروز بر شما مبارک باد، دوستان همسفر در این شهر غریب....{-47-}

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

الا ای دل، چه هستی تو!!!؟؟؟ که گه پروانه میگردی

الا ای دل، چه هستی تو!!!؟؟؟ که گه پروانه میگردی

الا ای دل، چه هستی تو!!!؟؟؟
که گه پروانه میگردی
و میچرخی به حول گل
و گه چون شمع میسوزی
به شوق بال پروازی...

الا ای دل، چه هستی تو!!!؟؟؟
بسان بلبلی مانی
که شوق روی گل بر سینه داری
و گاه چون مرغکی غمگین
سر فرو برده در لاک....
عجب حال و هوایی تو داری

الا ای دل، چه هستی تو!!!؟؟؟
مرا گو که چه گویم تو را؟
به چه مانند کنم واله و شیدای تو را؟
هر چه هستی باش
تو همانی که درونت به عشق است و تعب...
ز تو میخوام که گویی تو مرا
که چه هستی و چه هستی و چه ها...؟؟؟

(م.ت) ۹۸/۸/۸

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

« خانه دوست کجاست؟» چند قدم مانده به

« خانه دوست کجاست؟»

چند قدم مانده به آزادی
آنجا که تپشهای قلب
می رویاند گل سرخ زیستن را در باغ دل...
بگو
« خانه دوست کجاست؟»

چند قدم مانده به آزادی
آنجا که
دل سراپرده مهر است
ز نسیم کوی یار
و
دو دیده، آیینه ای از برای روی یار
گه می بارد قطره های سیل اشک
گاهی هم می نشیند برق شوق
بر دل چشم

چند قدم مانده به آزادی
مرغ دل شوق پریدن دارد
بر فراز آسمان کوی یار
تیر مژگانی رها از خم ابروی نگار
می نشیند بر دل و بر بال این مرغ بهار
مرغک دل چون نسیم سحری
سینه می ساید بر دل و بر بام یار

چند قدم مانده به آزادی
بگو
« خانه دوست کجاست؟»

دل تنگ و خماری نقش دیده
بیا که شعله های انتظارت سر کشیده
بیا و مونس جان و دلم باش
چو آب و انگبین بر سینه ام باش
بسوزان انتظار را با حضورت
بمان تا دل و جان گردد فدایت

چند قدم مانده به آزادی
بگو
« خانه دوست کجاست؟»

( م.ت ) ۱۳۹۸/۸/۳

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

توی هیاهوی خیابونهای شلوغ با بوقهای ممتد برای زود رسیدن

توی هیاهوی خیابونهای شلوغ با بوقهای ممتد برای زود رسیدن

توی هیاهوی خیابونهای شلوغ
با بوقهای ممتد برای زود رسیدن
میان ازدحام مردم توی پیاده رو
و تنه زدنهایشان
که گویی ماراتنی است برای رسیدن به اول آخر...
دلم یک نیمکت خالی میخواست
لای درختان سبز و پر شکوه
توی کوچه باغهای خلوت و بکر....

گشتم و گشتم و گشتم
سرگشته و حیران

در گوشه ای از این شهر بزرگ
بوستانی خالی از بوق و تنه
با درختانی سبز و گلهایی خوشرنگ
مرا به خود خواند...

روی سنگفرشهای رنگین باغ
قدمهایم را شمرده برمیداشتم...
نیمکتی خالی از نفس
چشمم را صدا کرد و مرا خواند به خود....

چند نفس عمیق، پا روی پا...

چه خلوت دلنشینی....

صدای آهنگی گوشهایم را نوازش داد
« گل مریم سر راه تو پرپر کردم
ندانستم قسمهای تو باور کردم
به یادم
به یادم آمد آن شب در سکوت صحرا
تو بودی و منو مهتاب و عطر گلها
رها بود، ز غمها، دل ما
رفتی و شد فنا آن رؤیا
در دلم شد بی تو هنگامه برپا
در انتظارت، عمرم هدر شد
نفرین بر این دنیا.....»

چشمها را بستم و سفری کردم به دور
به شبهای مهتابی و با تو بودن...
آه، چه زود گذشت....

( م.ت )

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

باز محرم ز راه رسیبد و ما سینه زنان بر سوگ

باز محرم ز راه رسیبد و ما سینه زنان بر سوگ فرزند فاطمه (س) تاریخ را گریانیم... بی گمان همه در این ایام زمزمه ترکیب بند معروف محتشم را بر لب دارند... گر خواندی آن را بر ما نیز دعایی بفرست...


باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

......

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

ای عشق، آدینه ها از پی هم میگذرند چشمان

ای عشق،
آدینه ها از پی هم میگذرند
چشمان منتظر همچنان دوخته بر افق
تا تو بیایی...

« اللهم عجل لولیک الفرج»

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

«غدیر» به سال دهم از هجر پیامبر

«غدیر»

به سال دهم از هجر پیامبر
میان راه مکه تا مدینه
همانجا که غدیر است برکهء آب
خداوند بفرمود ای محمد (ص)
رسان بر مردمان « مَا أنزِلَ إلَیکَ ... »
که گر آن نکنی « ... یَعصِفُکَ مِنَ الناسِ... »

رسول الله بخواند فرمان ایست را
به یاران از پس و پیش تا برآیند
جماعت جمع گشتند ز هر سو
کنار برکهءآبی که غدیر است

بساختند منبر وعظ و خطابه
محمد (ص) بر فراز آمد بدانجا
بخواند خطبهء امر خدا را
به دستِ خود گرفت دست علی (ع) را
به بالا برد و فریادی برآورد:
« که هر کس من بُوَم مولای او من
از این پس این علی (ع) مولای او هست»

پس از انجام آن خطبهء بی نقص
ندای حق برآمد ای محمد (ص)
که امروز دین تو کامل نمودم
تمام کردم بر تو، من نعمتم را
همانا دین تو اسلام نهادم....

( م.ت )

سروده پس از نماز ظهر ۹۸٫۵٫۲۸

عید ولایت و امامت بر همگان مبارک باد....

نظرات برای این پست غیر فعال است
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

در گذر این عمر در کوی می فروشان ما

در گذر این عمر
در کوی می فروشان
ما چون میناییم و در انتظار می الست

تو خود میدانی
گریزی نیست مرا ز کوی می فروشان
تا تو همی ریزی باده به جان مینا

در این دریای گاه مواج
به قایق بنشسته ایم شاید شکسته
ولی، شوق رسیبدن برده هر ترسی ز این دل

در این صحرای داغ و پر تف و آه
بسان آن شقایق، آکنده از عشق
روییده ایم با سینه ای داغ

لحظه لحظه این سو و آن سو پر کشیدیم
با دوپای کودکانه، با دو پای پر تمنا
گاه بریدیم، گاه دوختیم
از طلب، از بریده

گذر عمر عجب میفشارد دل ما
به جرم انتظار دیدن اون روی ماه

باکی نیست
آهای زمانه، باکی نیست
هر چه خواهی کن
ما همچنان در کوی یار به انتظاریم، انتظار.....

« اللهم عجل لولیک الفرج »

( م.ت )

مشاهده همه ی 27 نظر
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

در سرزمین دل کویر را بخاطر بسپار

در سرزمین دل
کویر را بخاطر بسپار
انتظار همیشگی است
انتظار قطره ای مهر ز آسمان


نگاهت ای نگارم پری گونه بود بر آن صحرا
نفست مسیحایی بود
رویید نازنین گل بهاری در دل صحرا
اما، اما
نمیدانم
چرا روی برتافتی ز دل...!!!!؟؟؟

( م.ت )

مشاهده همه ی 8 نظر
محمد. (م.ت)
آروم و عادیآروم و عادی
محمد. (م.ت)

قاب آیینه در انتظار توست تویی که هر لحظه حس

قاب آیینه در انتظار توست
تویی که هر لحظه حس تازه ای میدهی
چشمان خیس و منتظر آیینه را...
شانه چه زیبا مینوازد تار گیسوانت را...
بخوان مطرب که زیبا می‌سراید
گیسوانش در پس طره زیبایش....
(م.ت)

مشاهده همه ی 29 نظر