سلام دوستان به گروهمون خوش اومدید.
لطفا...متنهاروبخونید لایک کنید ونظربزارید تا کیفیت نوشته ها بالابره درضمن میتونین کامنت بزارین ازچه ژانری بیشتر خوشتون میاد تا نوشته ها رو به اون سمت ببریم..
ممنون از همراهیتون
بروز رسانی 
سیـــــــاوش _M
سیـــــــاوش _M

این کتابی است که میخواااهم ب شماا دوستااان و عزیزان معرفی

این کتابی است که میخواااهم ب شماا دوستااان و عزیزان معرفی

این کتابی است که میخواااهم ب شماا دوستااان و عزیزان معرفی کنم .چکیده ای گویااا از کتاب را
باز گو میکنم و شما اگر وقت بگذارید و این چند دقیقه اای را با ما باشین تا قدرت درونی این کتاب را باور داشته باشین...که ما انسانهاا از بدو تولدماان و زمانی که خودماان را شناختیم ...هدفماان ...انگیزه ی درونیمااان چیست چه چیز هااایی می خواااهیم...

(به نااام خدااا)
این کتاب نوشته ی راندا برن است .در این کتاب برای ۲۸روز تمرین شکر گذاری وجود دارد.
این تمرینات طوری تنظیم شده است که از آن برای متحول کردن وضعیت سلامت،پول ،شغل و روابط خودت استفاده کنی.
شگرگذاری به راحتی بسامد ارتعاشی تو را بالا میبرد و برای جذب خواسته هایت به تو کمک میکند.
در اینجا خلاصه ی تمرینات آورده شده است.
تمرینات به صورت روزانه و متوالی به مدت۲۸ روز است.تمرینات انقدر عالی و در عین حال ساده هستند که در اکثرا افراد بعد از انجام یک دوره ،شکرگذاری به صورت عادت همیشگی در می آید....!!!

روز اول (نعمت های الهی را بنویس)
صبح که از خواب بیدار شدی به عنوان اولین کارت ،ده نعمتی که داری را بنویس.ده مورد ساده و قابل شکرگذاری(خانه ،خانواده ،آسمان،آفتاب،حواس پنجگانه ات،خواب خوبی که داشته ای و…).بعد که ده موردت تمام شد بگرد و همه ی موارد را دوباره با صدای بلند بخوان.در آخره هر مورد قابل شگرگذاری سه بار بگو خدایا شکرت و حال و هوای شکر گذاری را کاملا احساس کن.بعد سراغ مورد بعدی برو.
تمرین روز اول را به طور ثابت در تمام۲۷روز بعدی تکرار کن.
تمرین فردا را امروز بخوان....#

روز دوم (یادداشت شکر گذاری)
یک یادداشت شکر گذاری بنویس و در معرض دیدت قرار بده.یادداشتی که هر وقت اونو دیدی یادت بیفته شکرگذاری کنی.
شب قبل خواب، درمورد بهترین اتفاقی که امروز برات افتاده فکرکن و برای اون بهترین اتفاق صمیمانه خدارو شکر کن.
در تمام۲۶روز بعد این کار انجام بده.
تمرین فردا رو امروز بخون....##

روز سوم (روابط خارق العاده)
سه نفر از آدمهای دوروبرت که میشناسی و به نوعی بهت کمک کردند رو انتخاب کن.کسانی که دوست داری ازشون تشکر کنی.فقط باید از اونها عکس داشته باشی.
چند خصوصیت خوبشون رو پیدا کن.مثل صبر و حوصله ،استعدادها،خنده،چشمها،مهربانی و…
بعد عکس آن شخص را جلوی خودت بگذار و پنج موردی که از آنها متشکری را بنویس.مثلا (اسم فرد)از تو بابت (…..)متشکرم.
سعی کن در طول روز سه بار به عکسها نگاه کنی و یادداشتت را بخوان...###

روز چهارم (تندرستی خارق العاده)
یک کاغذ بردار و روی آن با حروف درشت و خوانا بنویس
“موهبت تندرستی مرا زنده نگه داشته است”
دست کم در چهار فرصت ،آن جمله را خیلی آهسته بخوان و از بابت موهبت ارزشمند تندرستی،تا جایی که میتوانی حال و هوای شکرگذاری را احساس کن.####

روز پنجم (پول خارق العاده)
به دوران کودکی ات فکر کن.تمام چیزهایی که بدون هیچ هزینه ای داشته ای را بنویس.لباسهایت ،کتابهایت مداد و پاک کن،غذاهایی که میخوردی .بعد آنها را آهسته بخوان و آخرش صمیمانه خدا رو شکر کن.
یک اسکناس بردار و با خط درشت روش بنویس
“خدایا تو را بابت تمام پولهایی که در تمام زندگی ام دریافت کرده ام شکر میکنم”
حداقل امروز سه بار این اسکناس را بردار جمله اش را بخوان و از صمیم قلب خدا را شکر کن.بعد از امروز این اسکناس را جایی بگذار که در معرض دیدت باشد....#####

روز ششم (مثل معجزه عمل میکند)
امروز سره کار مجسم کن رییسی نامرءی داری که دنبالت می آید و تو همه ی موارد قابل شکرگذاری را یادداشت میکنی و تا جایی که میتوانی حال و هوای شکر گذاری را احساس کن.مثلا همین که شغلی داری چون خیلی ها شغلی ندارند.تلفن ،اینترنت و چاپگری که داری،افرادی که با تو کار میکنند و رابطه ی دوستانه با آنها داری و….
اگر وظیفه ات نگهداری از فرزندان و نگهداری به امور خانه است به دنبال مواردی باش که بابت آنها خدا را شاکر هستی.
تا جایی که میتوانی موارد قابل شکرگذاری را پیدا کن.....######

روز هفتم (روش اعجاز آفرین)
موردی منفی را که در زندگیت وجود دارد و میخواهی آنرا متحول کنی انتخاب کن و دنبال ده مورد قابل شکرگذاری در آن باش.مثلا اگر رابطه ات با پدرت خوب نیست بنویس از پدرم متشکرم که وقتی بچه بودم با من بازی میکرد یا از پدرم متشکرم که خیلی به من اهمیت میدهد ده مورد را کامل کن.
امروز حواست باشد که هیچ فکر منفی نکنی.اگر متوجه شدی فکر منفی شده فوری یک مورد مثبتش را به یاد بیاور و بگو اما من باید برای …..خدا را شکر کنم........!

روز هشتم (مواد معجزه آسا)
امروز قبل از آنکه چیزی بخوری یا بنوشی در ذهنت یا با صدای بلند بگو خدایا شکرت.و بعد از آنکه آنرا در دهانت گذاشتی واقعا از طعم آن لذت ببر.######## ب علت جای نگرفتن تماااامی معجزاات شکر گزاری را در خود کامنت این پست میتوانید مشاهده فرمایید...!!!

مشاهده همه ی 7 نظر
چـشـم دکـcoralineــمـه
ولخرجولخرج
چـشـم دکـcoralineــمـه

سلام دوستان همون طور که خبر دارید ما هرماه یه چالش

سلام دوستان همون طور که خبر دارید ما هرماه یه چالش کتابخونی داریم و به برنده جاییزه میدیم.
تو چالش این ماه که مربوط به کتاب قلعه حیوانات بود سه نفر شرکت کردن.
سوال این ماه این بود:
قسمتی از کتاب رو که خیلی خوشتون اومده بنویسید و توضیح بدید که چرا اون قسمت رو انتخاب کردید.


لطفا تو نظرسنجی پویش باهم کتاب بخونیم2 شرکت کنید و بگید که به نظرتون کدوم یک از دوستانتون بهتر نوشته:
http://there-is-nothing-special.blogfa.com/

یادتون نره که اول حتما متن دوستاتون رو بخونید بعد تو نظر سنجی شرکت کنید=)

مشاهده همه ی 7 نظر
سامیا رز تنها
ناراحتناراحت
سامیا رز تنها

#شهر هوشمند شهر هوشمند (Smart City) به شهری

#شهر هوشمند شهر هوشمند (Smart City) به شهری

هوشمند

شهر هوشمند (Smart City) به شهری گفته می‌شود که بر اساس آخرین نظریه‌های تکامل یافته مدیریت شهری بر پایه فناوری اطلاعات و ارتباطات، داری شش معیار اصلی ذیل باشد:
•حکمروایی هوشمند (Smart Governance)
•شهروند هوشمند (Smart Citizen)
•محیط زندگی (Smart Environment)
•محل زندگی (Smart Home) هوشمند
• اقتصاد هوشمند (Smart Economy)
•حمل و نقل هوشمند (Smart Mobility)
•انرژی هوشمند (Smart Energy)

مشاهده همه ی 43 نظر
سیـــــــاوش _M
سیـــــــاوش _M

مروری بر کتاب قلعه ی حیوااانات.یا مزرعه ی حیوانااات،(نوشته ی جورج

مروری بر کتاب قلعه ی حیوااانات.یا مزرعه ی حیوانااات،(نوشته ی جورج

مروری بر کتاب قلعه ی حیوااانات.یا مزرعه ی حیوانااات،(نوشته ی جورج اورول) به روی صفحه می آوریم.......!!!

جورج اورول نام مستعار اریک بلر بود؛ مقاله نویس و رمان نویس سیاسی یی که نقدهای نیش دار و تند و تیزش علیه ظلم و ستم های سیاسی در اوایل نیمه ی قرن بیستم، او را به شهرت رساند. اورول در سال ۱۹۰۳ از پدر و مادری مهاجر در بنگال هند به دنیا آمد و در چند مدرسه ی خصوصی- از جمله مدرسه ی اتون در انگلستان که مخصوص دانش آموزان نخبه بود- تحصیلات خود را گذراند. تجربیات تلخ او از فضای متکبرانه، فخر فروشانه و نخبه سالار اتون و البته آشنایی عمیق او از واقعیات امپریالیسم انگلیس در هند، وی را نسبت به طبقات اجتماعی سفت و سخت جامعه ی انگلیس به شدت بدبین کرد.....#

اورول در دوران جوانی خود، یک سوسیالیست شد و صریح و بی پرده علیه تندروی های حکومت های شرق و غرب صحبت کرد و مدت کوتاهی هم، به دلایل و انگیزه های سوسیالیستی، در جنگ های داخلی اسپانیا- که از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ طول کشید- شرکت داشت. اورول برخلاف سوسیالیست های انگلیسی دهه ی ۱۹۳۰ و دهه ی ۱۹۴۰، مسحور و مفتون اتحاد جماهیر شوری و سیاست هایش نبود؛ از طرف دیگر نیز معتقد بود که جامعه ی شوروی تصویر مثبت و درستی از توانایی ها و امکانات بالقوه ی جامعه ی سوسیالیستی نیست. او نمی توانست چشمش را بر قساوت ها و فریبکاری های حزب کومونیست شوروی ببند (به محض این که حزب کومونیست شوروی سیستم نیمه فئودال تزاری را سرنگون و سرکوب کرد، حکومت دیکتاتوری جوزف استالین روی کار آمد).

اورول تبدیل به منتقد تند و تیز سرمایه داری و کومونیست شد و بیشتر به عنوان نماینده ی آزادیخواهی و مخالف سرسخت و متعهد ظلم و ستم حزب کومونیست در یادها مانده است. بزرگ ترین آثار ضد دیکتاتوری او، یعنی دو رمان مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴، پایه و مایه شهرت او شدند و در سال ۱۹۵۰، تنها یک سال پس از اتمام رمان ۱۹۸۴، که زعم بسیاری شاهکار او به حساب می آید، درگذشت.

رمان پادآرمان شهر ۱۹۸۴، با ترسیم تصوری ترسناک از جهانی که در آن آزادی شخصی پدیده ای است مطلقاً موهوم، به تفکر کومونیست تک حزبی حمله کرد (کومونیست تک حزبی سیستم حکومتی یی است که در آن یک حکمران بر مجموعه ی کنش های اجتماعی یک جامعه نظارت داشته و برای آنها برنامه ریزی می کند). مزرعه ی حیوانات، که در سال ۱۹۵۴ نوشته شد، با درونمایه هایی مشابه سروکار دارد، اما در قالبی کوتاه تر و نسبتاً ساده تر. این رمان یک «قصه پریان» است که به سبک داستان های ازوپ نوشته شده و از حیوانات ساکن یک مزرعه ی انگلیسی بهره می گیرد تا تاریخ شوروی را نقل کند. برخی حیوانات داستان به طور مستقیم از رهبران حزب کومونیست گرفته شده اند؛ مثلاً دو خوک به نام های ناپلئون و اسنوبال به ترتیب نماد جوزف استالین و لئون تروتوسکی هستند. اورول به برخی دلایل زیبایی شناسانه و سیاسی از شکل داستانی استفاده می کند. برای فهم بهتر این دلایل، دانستن لااقل اصول اولیه و اساسی تاریخ شوروی تحت سیطره ی کومونیست که با انقلاب ۱۷ اکتبر آغاز شد، به درد بخور خواهد بود........!!!

در فوریه ۱۹۱۷، پادشاه روسیه، تزار نیکلاس دوم، از قدرت کنار رفت و الکساندر کرنسکی شخص اول حکومت شد. در پایان ماه اکتبر (در تقویم های امروزی این تاریخ هفتم نوامبر ثبت شده)، کرنسکی از مسند قدرت سقوط کرد و ولادیمر لنین، بنیانگزار انقلاب روسیه، مامور سیاسی شد. هنگامی که جنگ و درگیری تقریباً در همه ی جبهه های روسیه شدت گرفت، متحدان اصلی لنین تقریباً به سرعت، برای بدست آوردن قدرت در حکومت تازه پا گرفته با همدیگر وارد رقابتی سخت شدند؛ قدرتمند ترین این افراد عبارت بودند از: جوزف استالین، لئون تروتوسکی، گریگوری زیوویو و لو کمانف بودند. تروتوسکی و استالین به عنوان مناسب ترین و محتمل ترین وارثان قدرت بی حد و حصر لنین سر برآوردند. تروتوسکی رهبری محبوب و کاریزماتیک بود و به خاطر سخنرانی های پرشورش شهرت داشت؛ در حالی که استالین کم حرف ترجیح می داد که در خفا جای پای خود را محکم کند. پس از مرگ لنین در سال ۱۹۲۴، رهبری گروهی ضد تروتوسکی را به عهده گرفت؛ اعضای این گروه شامل خود استالین، زینوویف و کامینف بودند. طی سالهای بعدی، استالین تروتوسکی را ابتدا از مسکو، بعد از حزب کومونیست و در نهایت به کلی از خاک روسیه بیرون کرد و بعد موفق شد که دیکتاتور مطلق و مسلم اتحاد جماهیر شوروی شود. تروتوسکی به مکزیک گریخت و بعد در سال ۱۹۴۰، همان جا به فرمان استالین ترور شد......./

در سال ۱۹۳۴، یکی از متحدان استالین، یعنی سرگی گیروف در لنین گراد به قتل رسید و همین استالین را وادار کرد تا پاکسازی ننگین خود را در حزب کمونیست آغاز کند. استالین با «دادگاه های نمایشی» که برگزار می کرد (دادگاه هایی که استالین و متحدانش حکم نهایی آن را از قبل تعیین کرده بودند)، رسماً و به طور آشکار رقبای خود را به گرایشات ضد استالینی و تروتوسکیسم متهم کرد و در نهایت به آنان انگ «دشمن مردم» را زد؛ انگ «دشمن مردم» متضمن اعدام فوری و بی درنگ مخالفان بود. همین که برنامه های اقتصادی حکومت به مشکل برخورد و در نهایت با شکست مواجه شد، روسیه تحت فشار فراوان قحطی، خشونت و ترس قرار گرفت. استالین از رقیب قدیمی خود به عنوان یک وسیله استفاده کرد تا دل توده فقیر و تهی دست را بدست بیاورد. تروتوسکی دشمن ملی و در نتیجه سرچشمه ی اتحادی منفی شد. او شبح ترسناکی بود که حوادث وحشتناکی را به وجود می آورد؛ حوادثی که بدبختی حاضر در مقابلشان هیچ بود. ضمن این که استالین، با ربط دادن دشمنان خود با نام تروتوسکی، می توانست خاطر جمع باشد که دشمنانش از حزب کمونیست سریع و به خودی خود حذف خواهند شد...../////
ادامـــــــــــــــــــــه ی روایت کتاب را در کامنت های هــــمـــــــــــین پست مشاهده فرمااید.....!/.

مشاهده همه ی 11 نظر
سامیا رز تنها
ناراحتناراحت
سامیا رز تنها

#انگیزشی انسان بی شباهت به «آب» نیست؛



انسان بی شباهت به «آب» نیست؛
اگربخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،
باید جریان داشته باشد؛
باید پی برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد؛
باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛
تا باران شود و بر جهان ببارد…
وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،
همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی دهد؛
با دیگران که کنار نمی آید هیچ،
خودش راهم نمی تواند نجات دهد..!
مرداب می شود و می گندد.

مشاهده همه ی 4 نظر
چـشـم دکـcoralineــمـه
ولخرجولخرج
چـشـم دکـcoralineــمـه

چالش شهریور ماه باهم کتب بخونیم: کتاب قلعه

چالش شهریور ماه باهم کتب بخونیم:

کتاب قلعه حیوانات

اثر جورج اورول

تعداد صفحات (حدودی): ۱۰۰

جایزه:شارژ ده هزار تومانی

برای اطلاعات بیشتر از نحوه شرکت به ادرس زیر مراجعه کنید{-35-}

http://there-is-nothing-special.blogfa.com/post/3


مشاهده همه ی 23 نظر
سیـــــــاوش _M
سیـــــــاوش _M

با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛ یک

با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاده!

مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!

"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم رفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم
.....بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
انسانیت نهایت دین داریست.........!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
چـشـم دکـcoralineــمـه
ولخرجولخرج
چـشـم دکـcoralineــمـه

نامه رسان بودن یا نبودن؟!مسئله این است. در

نامه رسان بودن یا نبودن؟!مسئله این است. در

نامه رسان بودن یا نبودن؟!مسئله این است....

در متون ادبی،بادصبا همواره نماد قاصد و پیکی خوش خبر بوده که هرگاه عاشق از دلدار خویش دور میماند و فقدان چیزی را در ناحیه غربی دشت سینه اش احساس میکند؛دست به دامان این نامه رسان میشود بلکه خبری،سخنی،بوی عطری، یا حداقل پیامک و حتی یک عکس ناقابل در تلگرام،اورا از دلتنگی برهاند(البته ما مطیعان بیت رهبری که اصلا بعد از فیلترینگ تلگرام به آن گوشه چشمی هم نکردیم!ولی به هر حال عاشق است دیگر!این حرف ها سرش نمیشود.بزرگان کشور خطای اورا به زیبایی معشوقش ببخشایند...)
اما در این میان ابهاماتی وجود دارد که جناب حافظ و دیگر شاعران هرگز پرده از راز آنها برنداشته اند!
اولاً که این باد صبا چگونه است که از همه معشوقه های دنیا با خبر است و شده است نامه رسان آنها،اما عاشق از پس دردانه معشوقش برنمیاید؟!!
دوم اینکه اصلا این باد عزیز از حال و خال و زلف یار هم خبر داشته باشد!حالا مشکلش با عاشق بیچاره چیست که بعد آنهمه منت کشی های عاشق از او،هنوز هم خبری کف دست عاشق نگذاشته است و اورا مانند خروس پرکنده ای میان ابیات خود سروده اش رها کرده؟!!
اگر شماهم کمی شرلوک هلمز وار به این موضوع نگاه کنید؛درمیابید که این وسط قابلمه ای میان نیم کاسه پنهان شده است.
اگر صبا قاصد است؛پس چرا هر بار دست خالی برمیگردد؟اگر قاصد نیست؛پس چرا طوری وانمود میکند که انگار رفیق گرمابه و گلستان معشوقه است و از همه چیز او باخبر؟!
از طرفی!چگونه است که عاشقی که آنقدر خودخواهانه معشوقش را تنها برای خودش میخواهد و "با دشمن و با دوست بدش میگوید/تا هیچ کَس اش دوست ندارد جز خود"،آنقدر راحت با ولگردی های صبا در کوچه معشوقه خود برخورد میکند؟!
یا چگونه است که عاشقی که به این درجه از عرفان رسیده که با "باد"سخن میگوید ؛ هنوز به طریقی با "یار"سخن بگوید؟!
اصلا گیرم که تمام این حرفها که درباره بادصبا و میانجی گریش میان عاشق و معشوق میزنند؛درست...
ولی آیا تاحالا دقت کرده بودید که صبا نام دختر است؟!
یعنی عاشق این وسط به بهانه پیغام و پسغام هایش دارد ناز دختری را غیر معشوقه اش میکشد!!
این موضوع هم به کنار...ولی اصلا از کجا معلوم که همین دخترک نامه رسان باعث اینهمه جدایی نشده باشد؟!چه مدرکی وجود دارد صبا خبرهای عاشق و معشوق را،همانگونه که هست به دستشان برساند؟!
نمیخواهم بدبینتان کنم.ولی شاید این نامه رسان ما گوشه چشمی به عاشق دلخسته ما داشته باشد!و یا خصومتی با معشوق محصور در پرده قصه ها!
نمیدانم...
هرچه که هست این وسط یک جای کار می لنگد. لطفا از من این پند را به گوش بگیرد که هروقت خبری از معشوقتان خواستید؛خودتان صاف و صادقانه در پیج اینستایش را بکوبید و حالش را بپرسید،که به این نامه رسان جنابان شاعر هیچ اعتمادی نیست که اگر بود؛قبل از شما ،خود شاعر را از دلتنگی معشوقش بیرون میاورد...
از ما گفتن...

(نمیدونم چرا کتابی نوشتم:/)
c🐱ral📍ne

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سیـــــــاوش _M
سیـــــــاوش _M

مختصر داستان رو مقداریشو مینویسم .وچگونگی داستان .!

مختصر داستان رو مقداریشو مینویسم .وچگونگی داستان .!

مختصر داستان رو مقداریشو مینویسم ..وچگونگی داستان ...!

ادموند دانتس، دریانوردی زندانی و مسافری مرموز با چندین چهره، می‌خواهد با ثروت‌های افسانه‌وار خود طبقه اشراف پاریس را به هم بریزد. دانتس در ۱۸۱۵، در روز ازدواجش، به اتهام دروغین طرفداری از ناپلئون در بندر مارسی زندانی می‌شود و بر اثر سعایت رقیب عشقی‌اش، فرنان، و رقیب تجاری‌اش، دانگلار، مدت چهارده سال محبوس می‌ماند و این واقعه، در عین حال، به نفع مقاصد سیاسی یک قاضی جوان و جاه‌طلب به نام ویلفور است که در زندانی‌شدن او دست دارد. درسیاهچال پس از چندین سال از زندانی شدنش، متوجه می‌شود که زندانی دیگری مشغول حفاری جهت فرار کردن از زندان است سرانجام او نیز مشغول به کار می‌شود و متوجه می‌شود که او "آبه‌فاریا" یک کشیش و دانشمندایتالیایی است. آبه‌فاریا، نقشه گنج سرشار جزیره‌ی مونت‌کریستو را در اختیار او می‌گذارد. ولی درست قبل از اینکه بتوانند نقشه فرار خود را نهایی کنند آبه می‌میرد. دانتس با طرح بسیار ماهرانه‌ای از زندان می‌گریزد، گنج را به دست می‌آورد، به پاریس می‌رود و از سه دشمن خود انتقام وحشتناکی می‌گیرد. دانتس از حد همه قوانین انسانی و الهی فراتر می‌رود و مانند تقدیر، بی‌رحم و تزلزل‌ناپذیر می‌شود. این کتاب، به سبب غنای ابداعات عجیب و غریبش و به لطف صفا و صداقت بیانش، هنوز هم می‌تواند برای خوانندگان جالب باشد. عجیب‌ترین ماجراها در این اثر نقل می‌شود. نویسنده پروای حقیقت‌نمایی ندارد. سبکش روی هم رفته روان و پویاست. با این همه، بسیاری از بخش‌های کتاب با حقیقت روان‌شناختی شخصیت‌ها و امکان وقوع ماجراها مغایرت دارد. شهرت کم نظیر این رمان با نمایشی که خود نویسنده بر اساس آن تنظیم کرد و بر صحنه آورد (سال ۱۸۴۸) ادامه یافت....

(«الکساندر دوما» از نویسندگان مشهور مکتب رمانتیسیسم است. قرن نوزدهم در اروپا دوران اوج اندیشه‌ی رمانتیک است. این جنبش ادبی در واکنش و مخالفت با عقل‌گرایی به‌وجود آمد. بنیان‌گذاران این مکتب احساس و تخیل را مهم‌تر و برتر از عقل می‌دانستند و معتقد به آزادی اندیشه و تخیل بودند. رمانتیک‌ها بسیار به داستان‌های پریان و ماجراهای قهرمانانه توجه می‌کردند.

رمان تاریخی یکی از محصولات این جنبش ادبی است که در آن نویسنده به بازسازی آزادانه و خلاقانه‌ی یک دوره‌ی تاریخی می‌پردازد و معمولاً قهرمان سرشناسی هم در داستان حضور دارد که در آخر کتاب عاقبت‌به‌خیر می‌شود. دوما به‌ویژه با دو رمان بزرگ خود، «کنت مونت‌کریستو» و «سه‌تفنگدار»، از موفق‌ترین نویسندگان رمان‌های تاریخی است و تاریخ فرانسه‌ی قبل و بعد از انقلاب را با ماجراجویی‌های قهرمانان این دو رمان، «ادموند دانته» و «دارتانیان»، در هم می‌آمیزد و خواندن تاریخ را راحت، لذت‌بخش و هیجان‌انگیز می‌کند))...

داستان .....
عشق و عاشقی... مرسدس و دانتس قهرمان داستان.
..../فرناان پسر عموی مرسدس عاشق مرسدس است و بار ها از او خواستگاری کرده بود. ولی مرسدس در جوابش گفته بود. من نامزد دانتس هستم...!!!

سپس کینه ایی از دانتس ب دل میگیرد..دام فرنان برای دانتس که او را ب زندان بیاندازد و خودش با خیال راحت با مرسدس ازدواج کند...ولی مرسدس گفته بود . اگر ب هر حیله ای دانتس را از جلوی راهت بر داری یا او را بکشی.....من بلا فاصله خود کشی می کنم.....!

فرناان در این میان با یک نفر که از دانتس متنفر بود. ..دست ب دست هم دادند .که دانتس را روانه ی زندان کنند..

خلاصه حیله ی آن دو ب ثمر می نشیند...روز عروسی ادمون دانتس و مرسدس . فرا میرسد ..
اما همان روز عروسی .سربازان سلطنتی . ب در خانه ی دانتس می آیند . وبا صدااای خشن و بلند .گفت به نام قانون در را باز کنید..سپس با لحنی پرخاشگرانه پر سید.
ادمون دانتس کیست؟ادموند پیش رفت و گفت من هستم.با منکاری داشتید قربان...!

فرماتنده سربازان گفت بنام پادشاه شما را توقیف میکنم ..و دانتس با صدای بلند پرسید مرا؟

و بعد او را ب دادگستری و باز جویی حکم سیاهچال و زندااان...!.

((در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است. پس زندگی کنید و خوشبخت باشید.هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود :))
صبر...... امید...{-35-}{-35-}{-35-}

مشاهده همه ی 19 نظر