افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
حمید
حمید

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اُسکُل شدی امروز!

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 1 نظر
حمید
حمید

برای هفت سین زندگیتان
خواستگاری
سمج

سوسول
سینه چاک
سریش
ساکت
سربه زیر
سرمایه دار
را آرزومندیم !


ستاد حمایت از دختران دم بخت

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 7 نظر
حمید
حمید

عشق یعنی کوچه کوچه انتظار
رؤیت خورشید در باغ بهار
عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها
رفتن از ساحل به بام موجها
عشق یعنی یک تغزل شعر ناب
مثنوی‌های خدای آفتاب
عشق یعنی سوختن با شعله‌ها
سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق یعنی های های اشک‌ها
در فرات بی‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخی واژگون
سعی در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار
حسرت دیدار گل‌ها در بهار

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 1 نظر
حمید
حمید

كساني كه به من مهر ورزيدند ، با محبت هايشان به من عاشق تر بودن را آموختند....
و شايد هيچوقت نفهميدند با لحظات من چه كردند... و من را تا اوج و لمس خدا رساندند..
و آنانكه من را رنجاندند اگر چه بارها در اين رنجش شكستم و فرو ريختم كه اين فرو ريختن نشانه ضعف من بوده، دوباره ايستادم و با خود گفتم : آدم ها را بايد در تفاوت هايشان دوست داشت و باز هم رسيدم به حس دوست داشتن آنان با وجود اختلاف ها ، تفاوت ها و فاصله ها.

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمید
حمید

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم چهار عمودی
یکی گفت بگو بلند بگو
گفتم یک کلمه سه حرفیه
از همه چیز برتر است
پدرم گفت : پول
تازه عروس مجلس گفت : عشق
شوهرش گفت : یار
کودک دبستانی گفت : علم
پدرم پشت سر هم گفت : پول اگه نمیشه طلا ، سکه
گفتم : پدر جان اینها نمیشه
گفت : پس بنویس مال
گفتم : پدر بازم نمیشه
گفت :جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمیشه
دیدم ساکت شد
مادر بزرگ پیر گفت :عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار
محسن خندید و گفت : وام
یکی از آن وسط بلند گفت : وقت
یکی گفت : آدم
دوباره یکی گفت : خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش اما فهمیدم تا همه شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی بدون آن همه چیز بی معناست هرکس جدول زندگی خود را دارد هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم،،،،،،،
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید حرف
ناشنوا بگوید صدا
نابینا بگوید نور
ومن هنوز در فکرم ، فکر

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 2 نظر
یاسمین
یاسمین

همه چیز را باتو تجربه کردم!
اولین دلشوره برای اولین قرار...
اولین دست گرم...
اولین صدای سنگین....
اولین روزهای آفتابی....
اولین تپش قلب...
اولین اخم تو...
اولین فرار تو از من...
اولین تماس بی پاسخ.....
اولین فریاد تو...
اولین جدایی...
کاش صبر میکردی ببینی بی تو چگونه روزگار گذراندم...
اولین شکست من
اولین سکوت من
اولین اشک من
تمام شد!.. روزگارم گذشت...
و اولینِ من آخرینم شد...

گروه عاشقی
نظرات برای این پست غیر فعال است
یاسمین
یاسمین


یادت هست….؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی …! جاده جایی نرفت…!
آن که رفت ، تو بودی

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 248 نظر
یاسمین
یاسمین


من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
 که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر.
من تو را به کسی هدیه می دهم
 که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم ، در مهربانی
در دلتنگی در هزار همهمه دنیا ، یکه و تنها بشناسد.
 من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
 که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند.
و ترنم دلپذیر هرآهنگ ، هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد.

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 85 نظر
یاسمین
یاسمین

درد می کشم ...

از این به ظاهر آدمها

که نمی فهمند ...

و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ...

و من ...

... آرام ...

نگاه تلخی می کنم ..لبخند تلخی می زنم ...و آرام درد می کشم

سکوت می کنم

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 145 نظر