لحظه  بروز رسانی 
یاسین
یاسین

دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت اما

دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت
اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.
خواست که نومید بازگردد
که ناگهان احمد او را صدا زد و گفت:
ای جوان! سطل را بردار و از چاه آب بکش
و وضو بساز و به نماز مشغول شو
تا اگر چیزی از راه رسید به تو بدهم
مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!
دزد جوان آبی از چاه بیرون در آورد
وضو ساخت و نماز خواند.

روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت
و گفت این هدیه به جناب شیخ است.
احمد رو به دزد کرد و گفت:
دینارها را بردار و برو
این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.

حال دزد دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد.
گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت:
تاکنون به راه خطا می رفتم.
یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم
خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت.

مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه ثواب را بیاموزم.
کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت.
و تا حدی رسید که شیخ تمام دارایی یش را که سه هزار کیسه زر بود بوی سپارد.
دزد هم از این فرصت استفاده نمود
و به کانادا گریخت
و جزء جامعه اختلاسگران کانادا آن زمان گشت.

برگرفته از تذکرالاختلاس ص ۳۵۱.

بیایید تاریخ ایران را بخوانیم

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 2 نظر
یاسین
یاسین

ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی

ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی

ای دو چشمانت
رهی روشن به سوی شهر زیبایی
ای نگاهت
باده‌ای در جام مینایی
آه،بشتاب

ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره، بسی دور است
لیک در پایان این ره
قصر پر نور است....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
یاسین
یاسین

ساوه مشهور به انار است و بَم

ساوه مشهور به انار است و بَم

.
ساوه مشهور به انار است و
بَم به رُطبش
«یـارِ» ما نیز
به شیرینیِ مرموزِ لـبش!

مشاهده همه ی 5 نظر
یاسین
یاسین
مهربانی

مهربانی

مشاهده همه ی 2 نظر
یاسین
یاسین

تکرار میکنم دوستت داشتنت را در زوایایِ هزار آیینه

تکرار میکنم دوستت داشتنت را در زوایایِ هزار آیینه

تکرار میکنم
دوستت داشتنت را
در زوایایِ هزار آیینه ..
مکرر میبوسمت
پایدار می خواهمت ..
" تو "شیرین ترین
تکرارِ زندگی منی ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
یاسین
یاسین

تنها نگاه کردن به چشمانت، لبخند به لب هایم

تنها نگاه کردن به چشمانت، لبخند به لب هایم

تنها نگاه کردن به چشمانت،
لبخند به لب هایم می نشاند
و آغوش گرمت مایه آرامش من است
و با بوسه شیرینت در آسمان ها پرواز می کنم
و با لمس تنت بر فراز ابرها سیر می کنم
وقتی کنار تو هستم
احساس می کنم هر لحظه عاشق می شوم، بارها و بارها

مشاهده همه ی 2 نظر
یاسین
یاسین

چادر از سر وا نڪن میترسم از چشمان ِ شور

چادر از سر وا نڪن میترسم از چشمان ِ شور

چادر از سر وا نڪن میترسم از چشمان ِ شور
چادرت را وا ڪنے باید ڪه اسفندت شوم

مشاهده همه ی 6 نظر
یاسین
یاسین

دوستت دارم بہ حدے ڪہ اگر باشی

دوستت دارم 
 بہ حدے ڪہ اگر باشی

دوستت دارم

بہ حدے ڪہ اگر باشی
براےِ تمـامِ لحظہ‌هایت
فرشی از عشـق پهن مےڪنم تا تـــو عاشقانہ قدم بزنی

و من‌‌ عاشقانہ نگاهت را بدزدم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
یاسین
یاسین

آغوش من فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست هر جا آسمانت

آغوش من فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست هر جا آسمانت

آغوش من
فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست
هر جا آسمانت ابری شد
یا که بالت زخمی
بازوهای من
به روی تو باز است هنوز
فرود بیا پرنده‌ام
فرود بیا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
یاسین
یاسین

کرگدنی پیر را پرسیدند از خودت، پوست کلفت تر دیده ای

کرگدنی پیر را پرسیدند از خودت، پوست کلفت تر دیده ای یا شنیده ای؟

گفت :
در گوشه اى از عالم، مردمی یافت شده اند که نه از برنج آرسنیک دار سرطان گیرند، و نه از سبزیجات فاضلاب داده بمیرند.
نه روغن پالم بیمارشان کند،
و نه مرغ هورمونی تبدار.
نه از سوسیس و کالباس مریض شوند،
و نه از تصادف پراید ساقط.
تا مرگ بارها روند و باز گردند و عزرائیل را جواب کنند.

در طياره هاى بی بال نشینند، و در خودروهای کبریت سان مأوا گیرند. دخلشان نیمی از خرجشان باشد، و خرجشان پنج برابر دخلشان!!! فلاسفه از حساب زندگیشان اسهال گیرند!!

و با این حال پیوسته جوک گویند و در تويتر و واتساپ و تلگرام... راه پویند. آری من ایشان را از خود پوست کلفت تر دیده ام ، و یقین دارم که سه پوسته اند!!

مشاهده همه ی 18 نظر