بروز رسانی 
azize
azize

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا

از دیده بر آنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رخت آینه ها را

من برکه ی آرام و تو پوینده نسیمی
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می خواهمت آن قَدر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم، جام تنم بر تو گوار.

مشاهده همه ی 1 نظر
azize
azize
چرا رفتی .....

.

مشاهده همه ی 1 نظر
azize
azize

ای جان ز جهان کجات جویم جانی و چو جان

ای جان ز جهان کجات جویم
جانی و چو جان کجات جویم

چون نام و نشانت می ندانم
بی نام و نشان کجات جویم

چون کون و مکان حجاب راه است
در کون و مکان کجات جویم

چون تو نه نهانی و نه پیدا
پیدا و نهان کجات جویم

هستی تو چو آسمان سبکرو
در بند گران کجات جویم

ای از بر من چو تیر رفته
من همچو کمان کجات جویم

چون تو نرسی به کسی یقین است
پس من به گمان کجات جویم

در پرده شدی خموش گشتی
من نعره‌زنان کجات جویم

گفتی که مرا میان جان جوی
جان نیست عیان کجات جویم

هستیم درین میانه کوهی است
کوهی به میان کجات جویم

چون جان فرید در تو محو است
دل در خفقان کجات جویم

گفتی که چو گم شوی مرا جوی
گم گشته جان کجات جویم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی بر سرِ

گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی
نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی؟فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،صبح که بیدار شوی؟؟!

حضرت_عشق_مولانا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

پیشکش ما به چشم یار نیامد خواستمش جان کنم نثار،

پیشکش ما به چشم یار نیامد
خواستمش جان کنم نثار، نیامد
هرچه پریدند پلک های تمنا
مژده ی پایان انتظار نیامد
جام شرابی که طعم بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد
هرچه درخشید ماه و جلوه گری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد
آه! که هربار یاد عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
قافله ی عمر هست و حوصله ش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد بر

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

چیزی
کم از بهشت ندارد
هوای تو..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

سرنوشت را باید از سر نوشت شاید این بار کمی

سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت

عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت

از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت

گل بکاریم از دل گِل گُل بَراریم
در زمستان در بهاران زیرِ باران

گل بکاریم گر بخواهیم گر نخواهیم
باغبانِ روزگاریم

سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت

عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت
از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت
گر تو روزی را زِ این بازی بدانی
نکته یِ رمزش بخوانی

لحظه هایِ زندگی چون موج دریاست
گرچه سرد و سخت زیباست

موجِ این دریا گر از پس سرگذشتت
سرنوشتت سرگذشتت

بر فرازِ قله یِ باور سفر کن
بالِ خود را باز تر کن

همچو حافظ پای کوبان و غزل خوان
لشگرِ غم را بسوزان

در فلک سقفی نمانده این زمانه
پَر بزن تا بی کرانه

سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت

عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت

از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت

قصه ای از سَر نوشت
قِصه ای از سرنوشت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

آنکه بی یار کند، یار شود باز تویی آنکه دل

.آنکه بی یار کند، یار شود باز تویی
آنکه دل داده شود، دل ببرد باز تویی

آنکه عشقش به نفس باده دهد باز تویی
آنکه بی باده کند جان مرا مست تویی ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
azize
azize

من در پی رد تو کجا و تو کجایی دنبال

من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

ای «بوده» که مثل تو نبوده است، نگو هست
ای «رفته» که در قلب منی گرچه نیایی

این عشق زمینی است که آغاز صعود است
پایبند «هوس» نیستم ای عشق «هوایی»

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید