لحظه  بروز رسانی 
میثم تمار
میثم تمار

هر که می خواهد بگوید هر چه می خواهد هر

هر که می خواهد بگوید هر چه می خواهد
هر که می خواهد بگوید هر چه می خواهد هر چه می خواهد بگوید هر که می خواهد

من تو را می خوانم ای نامت بهار من یاد تو آرامش و صبر و قرار من

کوری چشم تمام دشمنان تو من نمک پرورده ام از لقمه نان تو

از زمانی که به من شیر محبت را داده مادر گردنم دارم عنان تو

ناصبی، من کی ز مردن واهمه دارم از ازل شور شهادت را هبه دارم

روزگاری در تن دنیا گرفتارم نیمه جانی را به اربابم بدهکارم

پیرهن مشکی ام باشد کفن من من همیشه این کفن دارم به همراهم

ای صعودی، گر درت هست جرات مردان روبرو در آی سمت ملت ایران

تا ببینی برق شمشیر کج حیدر تا ببینی ضربه شصت لشگر رهبر

یاسر پناهی فکور

مشاهده همه ی 1 نظر
میثم تمار
میثم تمار

یا امام رضاتو طبیبی و دوایت درد است گشته بیمار تو

یا امام رضا

تو طبیبی و دوایت درد است گشته بیمار تو هر کس مرد است

آنکه چون من نمکت را خورده گر نمکدان شکند نامرد است

تو طبیبی که چنین درد خوش است نسخه ات هرچه که باشد شهد است

بهر وصلت ز غم و ناله چه سود به دو چشمم ز گناهان پردست

کی بیابم به جهان همتایت خالقت مثل تو تک آوردست

تو کریمی، نه! تو ارباب کرم همچو حاتم به دکانت وردست

از همه قید جهان آزادست آنکه در کوی تو آقا عبدست

یک قدم دور تو گشتم تو بیا آن زمان که ببرندم بردست

یک قدم من سی و هفت مرتبه تو این چنین رسم وفای عهدست

دم بده زنده شوم گرم شوم بی نفسهات بهارم سرد است

من ندارم غمی از عاقبتم گر بگیری تو مهارم در دست

شعر از یاسر پناهی فکور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
میثم تمار
میثم تمار

ضریح تازههمین دو قطره آبرو برای این گدا نبود به عشق

ضریح تازه

همین دو قطره آبرو برای این گدا نبود به عشق تو اگر دلم اسیر و مبتلا نبود

زمین برای زیستن هوای تازه ای نداشت به روی آن اگر دم هوای کربلا نبود

چهار رکن کعبه هم به خلق جذبه ای نداشت اگر به کعبه ی حرم ز شش جهت نما نبود

اگر نبود مرقدت بهانه ای به خلقتِ مقام و رکن و مروه و مشاعر و منا نبود

به عشق پور فاطفه جهان علی مدار بود ز بعد مصطفی اگر به آل او جفا نبود

نامه به دعوت حسین نوشته شد هزارها ولی از آن هزارها به یک نفر وفا نبود

تمام ترسم این بود به روز حشر ،آن زمان که جز محب تو کسی ز درد و غم رها نبود،

ندا رسد به گوش من برو برو ز پیش ما ارادتت به ما به جز به نیت ریا نبود

ضریح تازه ات دهد به قلب و جان ما صفا ولی چه سود کربلا به غیر این نوا نبود

به کربلا مگر کفن به غیر بوریا نبود مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود

مگر کسی که کشته شد تنش برهنه می کنند مگر که کهنه پیرهن به قامتش روا نبود

شعر از یاسر پناهی فکور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
میثم تمار
میثم تمار

تقدیم به معلمدوباره دست تهی را گرفته ام بالا بده برای

تقدیم به معلم

دوباره دست تهی را گرفته ام بالا بده برای تکلم اجازه ای آقا

بده اجازه بگویم نمی ز دریایت به نام نامی آموزگارمان برپا

نشسته ام بنویسم صفات زیبایت- نشسته ام بنویسم ثنا و مدح شما

ولی تمام کلام و لغات و گفتارم- تمام قافیه ها پیش مجدتان برجا

به لطف درس و کلامت جهیده ام گرچه- ز پرتگاه شفا جرف سست این دنیا

به درس عشق و مرامت هنوز شاگردم -و میزنم به کلاس یکم همی درجا

مباد خرده بگیرد کسی ز گفتارم- و یا مبالغه داند سپاس شعرم را

نظر نما به کلام امیر حرف و سخن -ببین چگونه دهد پند حضرت مولا

فقال صیرنی عبد خود مرا هر کس -ز لطف علمنی یک کلام و یا حرفا

اگر که خلق زمینم فکور می خوانند-تفکری اگرم هست شد زتو پویا

شعر از یاسرپناهی فکور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
میثم تمار
میثم تمار

تقدیم به زائران پیاده کربلابیا و ببین چشم بارانیم ببین ماندم

تقدیم به زائران پیاده کربلا

بیا و ببین چشم بارانیم ببین ماندم و رو به ویرانیم

تو رفتی به سوی شه عالمین من اندرپی نفس ظلمانیم

بدیدی اگر زائر کربلا همان زائر ابن زهراهی ام

رسان از من کمترین یک سلام به آن سالک راه صحراییم

چو شد خسته و تاولی پای تو بکن یاد از آن دخت باباییم

که گفت شامیان من نباشم کنیز من آن دختر پاک شاهانیم

نزن سنگ و من را نخوان خارجی من از اهل بیتم و ترسا ،نیم

عمویم ابالفضل و ابن علیست تو از تازیانه نترسانیم

مکن داد و قال و صدایت ببر که خواند کلام خدا قاریم

یتیمم ولی گر بخواهم پدر ز بالای نیزه کند یاریم

اگر رخصتی باشد و جان دهم قبولم کندیار جانانیم

عمویم دوباره کشد ناز من بگوید به من ناز زهراییم

بیا و ببین چشم بارانیم ببین ماندم و رو به ویرانیم

شعر از یاسر پناهی فکور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
میثم تمار
میثم تمار

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند. هنوز تصمیم

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند. هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود…

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش

باشند. از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود…
کاش می آمد …
خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس … خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند…
اگر نیایید دلخور میشوم. دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند. تدارک هم دیده بود. آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام. چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود. آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود…
همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند. همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم…
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست. آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید. همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی …
اما ………………… کاش امام زمانمان “عج” بود.
حق پدری دارد بر ما…
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:
(ورود امام زمان”عج” اکیدا ممنوع!)
دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!
ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم …. مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید. من آمدم اما …
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد….
یا صاحب الزمان شرمنده ایم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مصطفی(هنوز هم...)
گرفتارگرفتار
مصطفی(هنوز هم...)

محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه

531657_500508683309251_910723878_n.jpg
محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه ی عملیاتی «فکه» است.

پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره نمایانده است ،

ویژگی بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد.

دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده

و در غربت و مظلومیت بی مانندی ، به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده است.

سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است.

این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم

گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند.

مشاهده همه ی 1 نظر
پـــــــ-ـــבــ ــر ـــآــ ــم
مهربونمهربون
پـــــــ-ـــבــ ــر ـــآــ ــم

آخر خط کجاست؟ آخر خط این جاست اگه به این

آخر خط کجاست؟

ghassal_hejabpix_blogfa_com_.jpg



آخر خط این جاست

اگه به این روز اعتقاد نداری گله ای نیست همینطوری بگرد


hejabpix_blogfa_com_3_.jpg


2222816vzvv9ffik5.gif


http://atasheentezar.persiangig.com/other/axeshohada.gif


2222816vzvv9ffik5.gif

لطفا بازنشر کنید

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

3.jpg

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …




نظرات برای این پست غیر فعال است
◥̲̅▩̲̅▓̲̅░̲̅Å̲̅ℓ̲̅℩̲̅•̲̅•̲̅•̲̅ℸ̲̅α̲̅K̲̅℘̲̅α̲̅я̲̅░̲̅▓̲̅▩̲̅◣
خجالتیخجالتی
◥̲̅▩̲̅▓̲̅░̲̅Å̲̅ℓ̲̅℩̲̅•̲̅•̲̅•̲̅ℸ̲̅α̲̅K̲̅℘̲̅α̲̅я̲̅░̲̅▓̲̅▩̲̅◣

░║ آخر تو چه می دانی؟؟ ║░ تو میتوانی روسری

░║ آخر تو چه می دانی؟؟ ║░

- جوراب حریر بیرجند,i

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری

میتوانی گاهی بادبزنش کنی
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود
فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما
فرض کن گرمشان نمیشود
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل
آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست
آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاندتو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا


خنکای بهشت گوارایتان دختران محجبه مخصوصا چادری

مشاهده همه ی 197 نظر