لحظه  بروز رسانی 
chemist at irost
chemist at irost

حضرت_مولانا تاری بزن با ساز دل

حضرت_مولانا

تاری بزن با ساز دل
آتش بزن بر راز دل
وانگه همین پیمانه را
لبـــریز کن با نـــاز دل

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار

رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار

تو دریای الهی همه خلق چو ماهی

چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار

مولانا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

حضرت_مولانا زهی ملک زهی مال زهی قال زهی

حضرت_مولانا

زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال
زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی
چو جان سلسله‌ها را بدرد به حرونی
چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی وچه لیلا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

دلشدهٔ کوی توام دار به گیسوی توام مستِ

دلشدهٔ کوی توام
دار به گیسوی توام
مستِ تن وبوی توام
محو لب و روی توام
جزتو به کس برحذرم
گرکه روم در خطرم
نازِ نگاهت نظرم
هیچ مگو رهگذرم

مولانا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

گر بیدل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم بس بند

گر بیدل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم، آهسته که سرمستم

در مجلس حیرانی، جانی است مرا جانی
زان شد که تو می‌دانی، آهسته که سرمستم

پیش آی دمی جانم، زین بیش مرنجانم
ای دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم.

مشاهده همه ی 2 نظر
chemist at irost
chemist at irost

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

حافظ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

من کــُـردم . چون قبیله و اصالت دارم دوستی

من کــُـردم ...
چون قبیله و اصالت دارم
دوستی می گفت هر قبیله اصالتی دارد
چه مهاجم یک سرزمین باشد و چه مدافع آن
قبیله من مهاجم نیست و مدافع است
لباس دیگران بر تن نمی کند
که با لباسش به دیگران هویت می بخشد
مو سیقی اش را دیگران می دزدند
تا با ان برای خود اصالتی دست و پا کنند
من کردم . پهلوان شاهنامه ی فردوسی
صاحب سرزمین آریا
آریا همان ئاریا است
و ئار یعنی آتش
من صاحب سرزمین آتشم
آری من ئاریایی ام
و چه زیباست ایران
و چه زیباست ئیران
ئیر یعنی آتش
و ئیران یعنی سرزمین آتش
من از آتش زرتشت جان می گیرم
من در آتش اسکندر جان می دهم
عجب حکایتی است بین من و سر زمین من
حکایت آتش و آرش
حکایت سرزمین آرش
آرش همان ئارش است
ئار است و رش
آتش است و سیاهی
که تیرش آتش سیاه است
بر قلب سرزمین توران
تیرش مرزی است برای ایران
آرش بمان تا ایران بماند
آرش بخوان تا ایران بخواند....

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

آدم به خدا خیانت کرد! خدا غم آفرید

آدم به خدا خیانت کرد!

خدا غم آفرید. تنهایی آفرید بغض آفرید

اما راضی نشد..

کمی تامل کرد

آنگاه عشق آفرید!

نفس راحتی کشید!!

انتقامش را گرفته بود از آدم

sSINGLESs2
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

من‌و بادِ صبا مسکین دو سرگردانِ بی‌حاصل

من‌و بادِ صبا مسکین دو سرگردانِ بی‌حاصل

من‌و بادِ صبا
مسکین
دو سرگردانِ بی‌حاصل

من از افسونِ چشمت مَست
و او از بویِ گیسویَت..

مشاهده همه ی 2 نظر
chemist at irost
chemist at irost

کودکی نکرده بزرگ شدم خاطره سیب گاز زده کال

کودکی نکرده بزرگ شدم
خاطره سیب گاز زده کال
به یادم ماند
و شادی های به بار ننشسته
نوجوانی و جوانی گذشت
باخنده های دزدکی و
عشقهای خیالی
و هر چه به زندگی
صادقانه تر دست دادم
سخت تر فشرد مرا
دیگری چیزی نمانده
از سبد معجزه اش
که غافلگیر کند مرا
جز کودکی که در دلم
پنهان ساختم
و گاهگاهی می رقصد
میان شعر هایم .........
--- لیلا هژیر -

مشاهده همه ی 2 نظر