افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
zahra
آروم و عادیآروم و عادی
zahra


Related image

مشاهده همه ی 1 نظر
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا




شهادت مظلومانه دخت نبوت،همسر ولايت

‌مادر امامت،بانوي محشر ، صديقه طاهره

راضيه مرضيه ،حضرت فاطمه زهرا سلام الله

عليها را خدمت همه شيعيان تسليت عرض مي نماييم



برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا

79168537977242773373.gif

تو را که دستانت بوسه گاه آفتاب بود.
تو را که چشمانت ضریح آسمان بود

تو را که دریاهای جهان، کنار نامت پهلو گرفتند.
تو را که گل‏های جهان، عطر نامت را وام گرفتند.
تو را که باران، به یمن نگاه تو نازل شد.

خورشید، فردا را بی تو در کنج کدام خرابه غروب کند؟
دریا، فردا را بی تو در کدام ساحل، سر بکوبد؟
آسمان، فردا را بی تو در کدام کرانه شعله‏ور شود.

شب‏های بی تو، مرگ بار است.
روزهای بی تو، داغناک است.
ای مادر پدر!
ماجرای پهلوی تو تلخ است.

بگذار فقط خدا بداند که چه بر مدینه گذشت؟!
بگذار فقط خدا بداند...

أللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَ العافِیَةِ وَ النَّصر
i

16627668370943945350.gifi
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا



ای دختر رسول خدا؛ ای بهانه هستی عالم؛ 
ای بزرگ‏ترین اسوه صبر، اینک آن‏گونه جان‏سوز و جان‏گداز می‏روی 

که چشم‏های صبورترین و مظلوم‏ترین بنده خدا
علی مرتضی علیه‏السلام
نیز لحظه‏ای نباریدن را تاب نمی‏آورد.


آینه مهربانی و رحمت بودی و اینک با دریایی از درد 
و اندوه می‏روی. برای صبوری و تحمل آمده بودی و 
اینک با کوهی از بارِ سختی و مصیبت باز می‏گردی.

آمده بودی برای صبوری، برای بردباری و ایستادگی؛ 
برای آن‏که در کودکی مادرِ پدر باشی و در جوانی یاور همسر

و اینک همسرِ داغ‏دارِ توست که به تنهایی بار آن همه مصیبت
را با درد فراق تو یک‏جا به دوش می‏کشد با غسل دادن تو، همه
دردها و رنجها را دوره می‏کند، اشک می‏ریزد، امّا تاب می‏آورد. 

همه صبوری تو و همه بردباری این لحظه ‏های پر درد
همسرت علی علیه‏السلام برای آن بود که گوهر اسلام تابنده بماند


و اینک ما دوستداران و عاشقان تو امانت دارانِ آن گوهریم 
و در حفظ این امانت از تو یاری می‏خواهیم.

یاری‏مان کن که سخت محتاجیم. 

مشاهده همه ی 3 نظر
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا

 

ای زلال ترین بانوی دوعالم ! 
ای که تاریخ نامت را به احترام می نگارد 
و من تمام جغرافیا را به یاد تو محترم میشمارم . 

ای زلال تر از نسیم و ای ماناتر از عشق ! 
هرگاه نام تو بر زبانم می وزد 
جانی دوباره در من ریشه می دواند
و اندوهی جانکاه زبانه می کشد . 


می دانم هیچ سنگی لایق آن نبوده است
که بر مزارت بنشیند و از این رو
تنها خورشید بر مزار تو سایه بان است .

هان ای « مادر پدر» نام تورا می برم ،
زبان زمستانیم شکوفه می زند ،


سلولهای صخره ای ام آواز میخوانند
کلمات مچاله شده ام دهان به دهان میگردند
و جهان را شیرین میکنند .

تودر کدامین نقطه جغرافیا خورشید شده ای ؟
در کدامین دریا مرواریدی ؟
باکدام ابر ، از کدام سمت میباری
که درختان به احترام باریدنت سبز ایستاده اند ؟

ای بانوی زلال ! 
دریا مهاجر است ، رودها مهاجرند ،
تنها اندوه توست ، تنها زخم پهلوی توست
که در کبودی تاریخ ماندگار است . 

من که ذهن و زبانم با یاد تو شکفته می شوند ،
امروز با زبانی شکسته کلماتی سوگوار 
و اندوهی ژرف در خود می شکنم . 


در جایی خواندم :
مگر میتوان پهلوی تو بود و شکسته نبود ؟


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا



غمی غریب بر شانه های مدینه نشسته است

مدینه بوی غربت می دهد
هوا اندوه می بارد


لحظه ها سوگوار و داغدارند و کوچه های بنی هاشم، 
در سکوتی غریبانه، خاطراتی تلخ را به نظاره نشسته است!


خانه وحی، خانه ای که فرشتگان، بی اجازه صاحب خانه وارد
نمی شدند،چگونه است که حالا حضور پلید و گستاخ عده ای
ناپاک را به تجربه نشسته است؟!


مدینه از این پس، هرگز صدای مناجات فاطمه علیهاالسلام را نخواهد شنید!
مدینه از این پس، عطر حضور فاطمه علیهاالسلام را حس نخواهد کرد!

و در این میان، علی علیه السلام غریب تر از همه
نهایت تنهایی اش را فقط با یک چاه قسمت می کند!


هنوز در گوشه گوشه خانه، بوی زهرا می وزد!
علی علیه السلام چگونه قدم به خانه ای بگذارد
که بی فاطمه علیهاالسلام است؟

درِ نیم سوخته، تلخ ترین حادثه تاریخ را بازگو می کند!
دَرِ نیم سوخته، حکایت رنج فاطمه علیهاالسلام است.
درِ نیم سوخته، آتش به جان علی می زند...

شب است و ماه
ماه است و علی علیه السلام 
علی علیه السلام است و خدا و یک چاه!

چاهی که گوش به دردهای دل صبور علی سپرده است!
آه! اگر فاطمه زنده بود...

کاش یاس کبودِ علی علیه السلام هیچ گاه هیجده ساله نمی شد!
شب است و ماه...
ماه است و علی علیه السلام و...

امان از این شب که خورشید را از ما گرفت!
امان از این شب و امان از... 



برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا



دلم، قبیله دلتنگی است. 

دلتنگی من، شام تنهایی حیدر است که 
چاه های تاریک، مأمن آفتابش شده اند.


منم؛ 
صدای گریه همیشه که جهان، بیت الاحزان تنهایی
من است و آسمان، سایه آرامشی را از من دریغ می کند.

بعد از پدر، زندگی برای دردانه دخترش سخت شده 
و شهر، کاروان سرایی غریب می نماید.




sigpic7103_34.gif

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا



بخوان بلال!

به نیّت چهارده قرن اندوه 
چهارده قرن مصیبت

چهارده قرن بی‏کسی و دلتنگی 
از بلندای این مرتفع موزون


از بلندای این گنبد همگون
از ارتفاع این پهناور نیلی

تا بیفتند از پا این دیوارهای روبروی حریص
تا بسوزند این درهای نامطمئن

تا کنار برود حجاب‏ های دروغین
تا دنیا از حرکت بایستد

تا چشمان اشباح‏ زده تاریخ، 
شعله بگیرد «ای فقط شبیه خودت»

ای فقط شبیه فاطمه
شبیه نور شبیه باران

ای بهشت بی‏نشان! که تمام گل‏های جهان
بعد از تو کبودند و سرخ


که تمام پنجره‏ های جهان 
بعد از تو کورند و کر

که تمام آینه‏ های جهان بعد از تو
شکسته‏ اند و غبار گرفته

که تمام فروردین‏ های جهان 
بعد از تو زمستان‏ اند

که تمام پروانه‏ های جهان بعد از تو از
مرگ پروا ندارند بگذار پنجره‏ های روبرو بسته باشند

بگذار باران‏های بعد از تو بایستند 
کوچه‏ های بعد از تو یتیم شوند

آشیانه‏ های بعد از تو را جغدها بگیرند 
مناره‏ های بعد از تو را خاموش کنند

بگذار چشم‏ های بعد از تو مچاله شوند 
دست‏های بعد از تو نیازمند شوند

دل‏های بعد از تو یخ بزنند که بشکند
دست دیوار که ویران شود بنیان جهان

که بریزد آسمان؛ بِاَی ذَنبٍ قُتلِتْ بگذار
آسمان بعد از تو را قطعه قطعه کنند




برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا

66760009197893584210.gif
ما می رویم و دیده ما بین کوچه هاست
مثل غبار سر به هوا بین کوچه هاست ما می رویم 

و خاطره سوختن هنوز چون دامن نسیم
رها بین کوچه هاست ای آینه!


ببین که غبار نگاه ما در جستجویت آبله پا،
بین کوچه هاست از این سکوت ریخته در پای نخل
و چاه پیداست این که رد صدا، بین کوچه هاست 

می پرسم از تو باز که از مسجد النبی آیا چقدر فاصله
تا بین کوچه هاست دنبال آن حقیقت گمنام،
چشم ما یا در بقیع مانده و یا بین کوچه هاست 


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیـــــ ...نـوا
مهربونمهربون
نیـــــ ...نـوا



گلایه می کنم از دیوارهای سرد و خاموش مدینه،
از این کوچه ها که آشنای دیرینه اند 
با حضور روشن تو، از این خشت ها که لب فرو بسته اند؛ 


حال آنکه بارها سلام و تحنیت پر مهر پیامبر،
به تو و خاندانت را شنیده اند.

از این آسمان افسرده و محزون که شاهد بود 
حبیب خدا، کلام الهی را بر در خانه شماتلاوت می کرد:
«انما یرید اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا».

گلایه دارم از چشمان سرخ این آفتاب که هنوز بعد تو، 
دیده به این کوچه های تهی از عطر یاس می دوزد. 

شکوه می کنم از ملاقات سرخ در و دیوار خانه با سینه پاک ت
و که هنوز جای بوسه پیامبر بر آن تازه بود. 


به ستاره ها گفته ام برایت آرام بگریند تا آزرده نشوی.
به ماه سپرده ام شیون چشم هایش را پنهان کند
تا نشان قبر تو، از دیدگان شب مخفی بماند.

کودکانت، ناله یتیمی را در بغض گلوهاشان فرو می برند
تا تو را مخفیانه غسل دهم و به دستان سپید پدرت بسپارم.


به زمین سفارش کرده ام
پیکر مجروح یاس را آرام در آغوش بگیرد. 

فاطمه جان! 
«بعد تو اندوه من جاودانه و شب هایم شب زنده داری است
تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند».




برای ارسال اولین نظر کلیک کنید