لحظه  بروز رسانی 
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

یلدا یعنی: یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است

 لینک
یلدا یعنی: یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است

یلدا یعنی:
یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت …

( یلداتون مبارک )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

دل من دیر زمانی ست که می‌پندارد «دوستی» نیز گلی

 لینک
دل من دیر زمانی ست که می‌پندارد «دوستی» نیز گلی

دل من دیر زمانی ست که می‌پندارد
«دوستی» نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می‌دارد
جان این ساقه نازک را
دانسته
بیازارد ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

ایستادن اجبار کوه بود رفتن سرنوشت آب افتادن تقدیر

 لینک
ایستادن اجبار کوه بود رفتن سرنوشت آب افتادن تقدیر

ایستادن اجبار کوه بود
رفتن سرنوشت آب
افتادن تقدیر برگ
و صبر پاداش آدمی
پس بی هیچ چشم داشتی
حراج محبت کنیم
که همه ما فقط خاطره ایم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

پیامبر صلى الله علیه و آله: کمال دلیرى آن است

 لینک
پیامبر صلى الله علیه و آله: کمال دلیرى آن است

پیامبر صلى الله علیه و آله:
کمال دلیرى آن است که کسى خشمگین شود و خشمش شدّت گیرد و چهره اش سرخ شود و موهایش بلرزد، امّا بر خشم خود چیره گردد.
نهج الفصاحه ص ۵۴۹ ، ح ۱۸۷۲

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

از خدا گم شده‏‌ایم او به جستجوست‏ چون ما نیازمند

 لینک
از خدا گم شده‏‌ایم او به جستجوست‏ چون ما نیازمند

از خدا گم شده‏‌ایم او به جستجوست‏
چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست‏

گاهى به‏ برگ لاله نویسد پیام خویش‏
گاهى درون سینه مرغان به‏ هاى و هوست‏

در نرگس آرمید که ببیند جمال ما
چندان کرشمه دان که نگاهش به ‏گفتگوست‏

آهى سحرگهى که زند در فراق ما
بیرون و اندرون، زبر و زیر و چارسوست‏

هنگامه بست از پى دیدار خاکئى‏
نظاره را بهانه تماشاى رنگ و بوست‏

پنهان به‏ ذره ذره و ناآشنا هنوز
پیدا چو ماهتاب و به ‏آغوش کاخ و کوست‏

در خاکدان ما گهر زندگى گم است‏
این گوهرى که گم شده مائیم یا که اوست؟

(شعر از زبور عجم اقبال )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

بیرون زدم از خانه بی چتر که بنویسم از برف

 لینک
بیرون زدم از خانه بی چتر که بنویسم از برف

بیرون زدم از خانه بی چتر که بنویسم
از برف سفرنامه، در باد، رها رفتم
... متن کامل شعر در لینک پیوست

مشاهده همه ی 1 نظر
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است … وحید قاسمی

 لینک
در کوچه ها نسیم بهشت محرم است … وحید قاسمی

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است … وحید قاسمی

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است
این شهر بی مجالس روضه جهنم است
پیراهن سیاه عزاداری شما
زیباترین تجلی عشق مجسم است
شکر خدا که هیئتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
بیرون ندیده اید زنی استاده است؟
بالش شکسته قدش هم کمی خم است
لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما
یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است
من که ندیدمش دم در، خب شما چطور؟
صد حیف سوی چشم گنهکار ما کم است
پرواز می کنیم از این پیله های تنگ
فصل بلوغ شیعه یقینا محرم است
در مجلس عزای امام قتیل اشک
روضه به شور و واحد و نوحه مقدم است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

( شعر درباره ماه مبارک رمضان ) مباد

 لینک
( شعر درباره ماه مبارک رمضان ) مباد

( شعر درباره ماه مبارک رمضان )

مباد ماه خدا بر تو بگذرد ای دوست … استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)

رسید مژده که سر زد هلال ماه صیام
مه دعا و نیایش مه درود و سلام

دهید مژده تمام گناه کاران را
که حکم عفو شده از سوی خدا اعلام

مه نماز و مه روزه ماه استغفار
مهی که پر بود از لطف خاص و رحمت عام

مباد ماه خدا بر تو بگذرد ای دوست
که بهر خود ندهی کار مثبتی انجام

شقی ست آنکه خداوندگار حیّ غفور
ورا نبخشد و گردد مه صیام تمام

چه صبح ها که نفس ها در آن بود تسبیح
چه لحظه ها که بود خواب آن رکوع و قیام

به هوش باش که تقوی نکوترین عمل است
کلام ختم رسل باشد این خجسته پیام

خوشا کسی که ز افتادگان بگیرد دست
خوشا کسی که به کار خدا کند اقدام

حلال باد وصال خدا بر آن بنده
که بگذرد زخطا و حذر کند ز حرام

بکوش بهر نماز و دعا چه روز و چه شب
بخوان کتاب خداوند را چه صبح و چه شام

از آن شراب که ساقی آن خداوند است
بگیر در عطش روزه و بریز به کام

به یاد تشنگی روز حشر اشک بریز
برای تشنه لب کربلا بسوز مدام

به یاد حنجر خشکیدۀ امام حسین
بنوش آب و بگو با سرشک دیده سلام

اگر گرسنه شدی یاد کن ز طفل حسین
که بی غذا دل شب خفت در خرابۀ شام

اگر که دختر نه سالۀ تو روزه گرفت
دم غروب که از دست می دهد آرام

بسوز و اشک بر آن کودک گرسنه بریز
که جای نان به سرش سنگ ریخت از لب بام

اگر تلاوت قرآن دلت ربود از دست
به قدر و کوثر و یاسین و زخرف و انعام

بریز اشک بر آن لب که شد ز چوب کبود
بیار یاد ز بزم شراب و رأس امام

سلام باد بر آن سر که شد به نیزه بلند
گهی به نخل و گهی در تنور کرد مقام

برای یوسف زهرا بلند گریه کنید
که از گلوی بریده به شیعه داده پیام

چو آب سرد بنوشید یاد من باشید
که تشنه کام مرا کشت خصم خون آشام

بزن ز سوز جگر ناله آنچنان “میثم”
که سوز و شور محرم دهی به ماه صیام

مشاهده همه ی 2 نظر
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

ﺩﯾﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ

 لینک
ﺩﯾﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ

ﺩﯾﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ...!
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﯿﺪ
ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻡ ...
– قیصر امین پور –
( سال نو مبارک )

مشاهده همه ی 1 نظر
زمزار
عاشقعاشق
زمزار

🌷نوروز( شعر از صادق سرمد ) سال نو گشت به

 لینک
🌷نوروز( شعر از صادق سرمد ) سال نو گشت به

🌷نوروز( شعر از صادق سرمد )
سال نو گشت به یاران کهن مژده دهید
که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید
سال نو گشت و به آیین کهن می باید
خدمت دوست شد و دست ارادت بوسید
ای خوشا عید و خوشا دیدن یاران کهن
که ز ایام کهن تازه کند ایام به عید
سال نو گشت و درختان همه نو پوشیدند
که ز تن کند بباید کهن و نو پوشید
هیچ دانی که چه گوید به تو این تازه بهار
هر سحرگه که نسیمش به گل و لاله وزید
غرض از عید نه آن است که ارباب جلال
جامۀ ناز بپوشند به الطاف مزید
غرض از عید بود آن که توانگر پرسد
خبر از حال فقیری که نشسته به نوید
غرض از عید بود آن که توانگر بخرد
جامه آن را که کسش کفش و کلاهی نخرید
غرض از عید بود آن که توانگر بخشد
میوه آن را که از این باغ به جز خار نچید
ای خوش آن عید کزآن شاه و گدا خوش باشند
که چنین عید سعید است و جز این نیست سعید
شادمان آن که بپوشید به تن جامۀ نو
شادمان تر که فقیران را نو پوشانید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید